نمازعید غدیر که می شد،خیلی ها عزا می گرفتند.لابد می پرسید چرا؟
به همین سادگی که چندتا با هم قرار می گذاشتند که به یک کسی بگویند سید. البته کار به همین جا ختم نمی شد.


ایستاده بودیم بیرون چادر، یک دفعه می دیدیم چند نفر دارند دنبال یکی از برادرها می دوند.هی می گویند:«وایسا سیدعلی،کاریت نداریم»و او مرتب آیه می خورد که:«من سید علی نیستم ولم کنید.» تا بالاخره می گیرندش و می افتادند به سر و کله اش و به بهانه بوسیدن آش و لاشش می کردند، بعد هم هر چی داشت،از انگشتر و تسبیح و پول و مهرنماز،تا چفیه و حتی گاهی لباس،همه رو می گرفتند و از تنش به بهنه متبرک بودن بیرون می آوردند.


نماز

جالب این بود که به قدری جدی می گفتند«سید» که خود شخص هم بعد که ولش می کردند شک می کردو می گفت:«راستی راستی نکند ما سید هستیم و خودمان خبر نداریم!!»گاهی هم کسی پا پیش می گذاشت و ضمانتش را می کرد که:«قول میده وقتی وقتی آمد تو چادر، عیدی بچه ها یادش نرود،ولو شده با یک سکه 20 ریالی. و او بعدا می آمد سکه را می داد و غر می زد که:«عجب گیری افتادیم ها!!بابا ما به کی بگوییم سید نیستیم.